نیلوفر انسان

خورجین خاطرات را که زیر و رو می­کنم تا دنبال معنایی از خانه بگردم که روایت­پذیر باشد، به جز آرامش و راحتی در خانه شخصی­مان، که تجربه­هایی غیر تاریخی­اند، چیز دیگری به ذهن­ام نمی­رسد. احساس تعلق به هیچ خانه­ای نداشتم و از هیچ خانه­ای خاطره­ی پررنگی در ذهن­ام نیست. احساس می­کنم که خانه­ی پدری(و البته مادری!) به معنای خانه­ای که خاطرات کودکی در آن رقم خورده، برای­ام تهی از هرگونه معنایی است. خانه برای من همیشه خانه­ی خودم بوده، خانه­ای متعلق به من و سه هم­خانه­ی دیگرم(پدر، مادر و خواهر) که نگه دارنده­ی ما زیر یک سقف و تنها پیوند عاطفی عمیق­مان بوده است. همین پیوند عاطفی عمیق بوده که آرامش و راحتی را به خانه آورده است و خانه را برای من تبدیل به مکانی برای آسودگی خیال، راحتی، استراحت، فضای خصوصی متعلق به خودم و ... کرده است و در این خانه­ی سرشار از آرامش اتاق­ام معبدی است که اگر یک روز کامل در خانه باشم ساعت­ها در آن به عبادت (البته به سبک خودم – دیدن فیلم، مطالعه، اتصال به جهان اینترنت، فکر کردن و ... !) می­پردازم، چرا که در خانه ما بر هم زدن آرامش و خلوت دیگری و سرک کشیدن در کار یک­دیگر محلی از اعراب ندارد و همین خانه را برای من تبدیل به جایی کرده که در آن می­توانم خودم باشم. خود خودم! و این برای من مهم ترین ویژگی خانه­ای است که در آن زندگی می کنم، هر جا هم که می­خواهد باشد، فرقی برای­ام ندارد!

 مارال فرخی

قرار است چند خطی درباره­ی "خانه" بنویسم و درباره­ی این­که چه معنایی را در ذهنم تداعی می­کند... وقتی داشتم فکر می­کردم که چه بنویسم و از کجا شروع کنم یاد نقاشی­های دوران کودکی­ام افتادم که عنصر اصلی بیشترشان خانه­ای بود پشت به کوه­هایی که خورشید خانوم از بالای­اش می­تابید... حالا هم وقتی به "خانه" فکر می­کنم تصویری کمرنگ از خانه­ای رویایی در ذهنم شکل می­گیرد و لحظه به لحظه پررنگ­تر می­شود: خانه­ای رو به آفتاب با پنجره­های بزرگ که قاب چوبی دارند و شیشه­های رنگی که روزهای آفتابی، جشنواره­ای از رنگ و نور به راه می­اندازند؛ خانه­ای با حیاط کوچک پر از درخت­های میوه و باغچه­ی کوچک سبزیجات در گوشه ای.... خانه­ای سراسر پوشیده با کتاب و تابلوهای نقاشی و ...خانه­ی رویایی من در نهایت یک معنا برایم دارد: آرامش و راحتی. داشتن فضایی از آن خود. حضور در خانه، رسیدگی به کارهای خانگی همیشه برای­ام آرامش بخش بوده و هست؛ به خصوص وقت­هایی که مجبورم زمان بیشتری را خارج از خانه و در "خیایان" بگذارنم میل بازگشت به خانه –بازگشت به آرامش خیال- در من قوی­تر می­شود.