نگاهی جامعه شناختی بر رمان «احتمالا گم شده ام»
نیلوفر انسان
منبع: انسان شناسی و فرهنگ
گندم از خانواده ای متمول است که پدرش از خان های دوران پهلوی بوده و املاکش پس از انقلاب توقیف شده اند . دختر دیگر که نام او در داستان ذکر نمی شود نیز پدرش زمین دار بوده است و او نیز بنا بر اتفاقاتی زمین های خود را از دست داده است . این دو دختر تا آنجا که از زبان راوی داستان می شنویم به نحو غریبی از لحاظ ظاهری شبیه به یکدیگرند اما در باطن این گونه نیست.هر دو نیز عاشق پدرهایشان هستند . دختر بی نام قصه در میانه دهه 30 سالگی زندگی خود دچار آشفتگی های ذهنی است که جهت بهبود آنها به روانشناس مراجعه کرده است . او 8 سال است که با گندم قطع رابطه کرده و خود را وقف زندگی و روزمرگی های خویش کرده است. یعنی درست از زمانی که ازدواج کرده دیگر گندمی را که نشاط زندگی اش بوده ندیده است . حالا او که در شلوغی های شهر تهران ، شهری که زیر تبلبغات دنیای مدرن ، شعارهای رسانه ای و عقلانیت بی حد و حصر شهری در حال له شدن است ، به دنبال گندمی است که حلقه پیوند او با گذشته ، دوران خوش جوانی و زاهدان است .
و از آنها مدام سوال