چرا مردم به خرید میروند؟
ادوارد ام.تابر
ترجمان: مریم بیرمی، نیلوفر انسان
آیا مردم تنها به این منظور به خرید میروند که چیزی خریداری(ابتیاع) (1) کرده باشند؟ آیا انگیزهی گردشهایی که با هدف خرید صورت میپذیرد، به امری واقعی به غیر از خریدکردن مرتبط است؟ نتایج مطالعهی اکتشافی ما در زمینهی انگیزهی خریداران نشان میدهد که یک فرد ممکن است به دلایل بسیاری، به غیر از نیاز به کالا یا خدماتی خاص خرید کند.
رفتار مصرفی در 10 سال گذشته دورهی پویای رو به رشدی را تجربه کرده است. اگر چه این موضوع پیوسته بازنگری شده، با این حال این محدودهی وسیع 3 فعالیت متمایز را در بر میگیرد : آ. رفتن به خرید (2) ب. خریدکردن(3) پ. مصرف کردن (4). پیشرفت قابل ملاحظهای در تشخیص ابعاد رفتاری خریدکردن به دست آمده و نظریههایی نیز در این زمینه شکل گرفته است. با این حال عوامل تعیینکنندهی مصرفکردن و نیز رفتن به خرید، که البته از اهمیت نظری و مدیریتی نیز برخوردار هستند، کمتر شناخته شدهاند. این مقاله در تلاش است تا با نشاندادن برخی یافتههای تحقیق اکتشافی خود پیرامون این پرسش که «چرا مردم به خرید می روند؟» مشوقی برای انجام تحقیق و نظریهسازی دربارهی «خرید رفتن» باشد.
نوشتههای بیشماری تاکنون به این پرسش پرداختهاند و پاسخهایی نیز در این زمینه مطرح شدهاند. برای نمونه، محققان معتقدند که آ. خریدرفتن کارکرد طبیعت کالا است ب. خرید رفتن نشاندهندهی درجهی ریسکپذیری نهفته در کالا از جانب خریدار است پ. خرید رفتن نشاندهندهی یافتن سطحی از دانش و میزان اطلاعات از امکانهای دیگر در زمینهی خرید است. همهی این پاسخها به صورت مستقیم این پرسش را مد نظر دارند که «چرا مردم در بیش از یک فروشگاه به خرید می روند؟(خرید مقایسهای)». سایر نویسندگان نیز معتقدند که رفتن به خرید تابع مکان خرید، طبقهبندی کالا و ایماژ یا تصویر فروشگاه است. این متغیرها نیز به تبیین پاسخ این پرسش کمک میکنند که «چرا مردم همان جایی به خرید میروند که همیشه میرفته اند؟( حمایت از فروشگاه)».

پرسش این مقاله اما، این است که «چرا مردم به خرید می روند؟»، بدین معنی که به اولین فروشگاهی که دم دستشان باشد، میروند. صریحترین پاسخ این است: «چون نیاز دارند چیزی بخرند». این پاسخ فریبنده است و نگاهی از نزدیک بر بازاریابی دارد که مدیران برای اجتناب از آشنایی افراد با یک کالای تازه نسبت به آن هشدار میدهند و تنها کالاهایی را مد نظر دارد که افراد ممکن است آنها را بخرند(ابتیاع کنند) و البته مبنایی اندک و ناقص را برای تبیینهای رفتاری فراهم می کند، و نیز به گونهای ضمنی چنین می پندارد که انگیزه رفتن به خرید، کارکرد سادهی انگیزهی خرید کردن است.
مقالهی حاضر اما، انگیزههای افراد برای به خرید رفتن را تابع متغیرهای زیادی فرض می کند که برخی از آنها حتا به امر واقعی خرید کالاها مرتبط نیستند. برای فهم انگیزههای خریدکردن باید رضایت کنشهای هنگام خریدکردن و سودمندی کالای خریداری شده را مد نظر داشت.
روششناسی
مطالعهی اکتشافی حاضر در پی این است که برخی دلایل افراد را برای این که چرا به خرید می روند، مشخص کند. برای این کار مصاحبههای فردی و عمیق در منطقهی لس آنجلس با 30 نفر زن و مرد که به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شده بودند، انجام شد. بازهی سنی پاسخدهندگان میان 20 تا 47 سال بوده است. به جای آن که به شیوهای مستقیم از آنها سوال شود که چرا به خرید می روند، از آنها خواسته شد تا آخرین گردشی را که طی آن به خرید رفته بودند(از هر نوعی) به خاطر بیاورند و دربارهی کنشهایشان هنگام رفتن به خرید، و قسمت لذت بخش آن صحبت کنند. پس از این که گفتههای آنها به دقت مورد ارزیابی قرار گرفت، گفتگو به تفاوتهای میان انواع گوناگون خرید رفتن، اولویتهای سوژه برای این انواع متفاوت و دلایل این سوژهی مرد یا زن، محدود شد. از فهرست رضایتهای حاصل در فرآیند خریدرفتن و کنشهای انجامشده در طی آن، نگارنده پاسخها را به دو دسته فرضیهی مربوط به انگیزهی خرید رفتن، تحت عناوین انگیزههای شخصی و اجتماعی تقسیم کرد. در حالی که نتایج تحقیق اکتشافی را میتوان بر مبنای اعتبار صوری ارزیابی کرد، برخی از انگیزههای خریدرفتن، در تحقیقات قبلی مشخص شدهاند. اما برخی از این انگیزهها به علاقه به خریدکردن مربوط نمیشوند.
فرضیههای مربوط به انگیزههای خریدرفتن
انگیزههای شخصی
نقش بازی کردن: بسیاری از کنشهای ما، رفتارهای آموختهای هستند که به گونهای سنتی انتظار انجام آنها از ما میرود و یا به عنوان بخشی از وظایف جایگاه یا نقش اجتماعی ما پذیرفته شدهاند. نقشهایی از قبیل مادر، زن خانهدار، شوهر و یا دانشجو از این جملهاند. فرد این رفتارها را به عنوان ملزومات نقشی خود درونی میکند و سپس از طریق آنها انگیزه مییابد تا در کنشهایی که از او انتظار میرود، شرکت کند. به عنوان مثال، خریدرفتن برای تهیهی خواروبار، کنش مرسوم یک زن خانهدار است. تلاش برای حذف خرید از بقالی ها، حتا از طریق «سرویس تحویل در درب منزل» و «سفارش تلفنی» تا به امروز نسبتا ناموفق بوده است. ظاهرا، فرآیند خریدرفتن برای تهیهی خواروبار، برای بخش عظیمی از زنان که این کار را جزیی جداییناپذیر از نقش خود میبینند، فایدهمند است.
تفریح و سرگرمی: خریدرفتن فرصتی است برای تفریح و سرگرمی و فرار از روند عادی زندگی روزانه. بنابراین این فرصت گونهای از بازسازی قوای فردی است و یک سرگرمی خانوادگی رایگان را برای افراد خانواده فراهم میکند، بدون این که نیازی به پیراهن رسمی یا برنام ریزی پیشین باشد. واژهی عامیانه «چرخیدن» و پدیدهی پرسهزنی تودهها در مراکز خرید، به قویترشدن این عقیده کمک میکند که خریدرفتن یک سرگرمی ملی است. مراکز خرید سرپوشیده نیز از این وضعیت سود میبرند و از طریق به نمایش درآوردن اجناس پر زرق و برق و سایر جذابیتهای برانگیزانندهی جمعیت، که برای اعضای خانوادهها جذاب هستند، چنین کنشی را در مردم ترغیب میکنند.
خودخشنودی (5): حالتها یا خلقهای احساسی متفاوت میتواند به تبیین این که یک نفر چرا و چه موقع به خرید میرود، مرتبط باشند. به عنوان مثال؛ شخص زمانی که خسته است ممکن است برای سرگرمی به خرید برود و یا هنگامی که احساس تنهایی میکند، برای ایجاد رابطهی اجتماعی، خریدرفتن را انتخاب کند. افزون بر آن، وقتی فرد احساس افسردگی میکند، امکان دارد برای خرید چیزی زیبا برای خودش به فروشگاه برود. برخی از سوژهها در این مطالعه چنین گفتهاند که اغلب افسردگی خود را تنها با خرج کردن پول برای خودشان کم میکنند. در این مورد، گردشی که با هدف خریدرفتن صورت میپذیرد، ریشه در سودمندی مورد انتظار از مصرفکردن ندارند، بلکه این خود فرآیند خریدکردن است که برای آنها مفید به نظر میرسد.
خبردارشدن از مدلهای جدید کالاها(6): کالاها به گونهای معنیدار به کنشهای روزانهی فرد گره خوردهاند و اغلب به عنوان نمادهایی از گرایشها و سبک زندگی فردی حضور دارند. فرد هنگامی که به فروشگاه میرود، از مدها، تغییرات و نشانههایی که این تغییرات با خود دارند، آگاهی مییابد. ریچ و پورتیس(7) از خریداران در فروشگاههای غرفهای و با حراج ویژه، دریافتند که 30% آنها به دلیل دیدن کالاهای جدید و گرفتن ایدههای تازه از خریدرفتن لذت میبرند. بسیاری از افراد علاقه دارند که از آخرین مدل کالاها، سبکها و نوآوریهای کالایی خبردار شوند. در حالی که که چنین آگاهیای میتواند با خریدکردن و یا بدون خریدکردن باشد، بخش معینی از خریداران در هر بخش کالایی بیشتر مایلاند که اقلام جدید را خریداری کنند. فروشگاههایی که از این لحاظ قویتر باشند برای این متقاضیان نوآوری، جذابیت بیشتری دارند.

فعالیت جسمانی: ویژگی محیط شهری داشتن وسایل نقلیهی عمومی و بزرگراههایی برای رانندگی است که فرصت کمی برای حرکت بدنی به دست میدهد. خرید رفتن میتواند حرکت بدنی و جسمانی قابل توجهی برای افراد فراهم کند. بسیاری از خردهفروشان تلاش دارند تا مسافت پیادهروی خریداران را بر مبنای این فرض خود که آنها مسافت طولانی را اسباب زحمت میدانند، کاهش دهند. اما هنوز برخی از خریداران از فرصت خود برای قدم زدن در مراکز خرید و فروشگاهها که با مسافتهای داخلی طراحی شدهاند، استقبال میکنند.
تحریک حسی ( 8 ): نهادهای خردهفروش مزایای حسی بالقوهی فراوانی را برای خریداران فراهم میکنند. مشتریان از طریق چرخیدن در فروشگاه به کالاها و به یکدیگر نگاه میکنند؛ از امتحانکردن کالاها و نیز پوشیدن و در آوردنشان لذت میبرند. صدا نیز در این زمینه میتواند موثر باشد، چرا که یک محیط پر سر و صدا تصویری (ایماژی) متفاوت از محیطی ساکت و یا با موسیقی زمینهای آرام، خلق میکند. حتا بو نیز میتواند به این موضوع مربوط باشد؛ در این زمینه میتوان از فروشگاههایی با رایحهی عطری متمایز و یا بوی غذایی آماده یادکرد. پیمایشهای ساختیافته که تلاش میکنند چرایی خریدکردن مردم را بسنجند، ممکن است که چنین تاثیراتی را درنیابند، چرا که افرادی که به خرید میروند، به ندرت این محرکها را در صدر ذهن خود به خاطر میآورند. با این حال، ترکیب محیط خرید میتواند بر تصمیم مشتری برای خریدکردن در یک فروشگاه یا بازار ویژه تاثیر گذار باشد.
انگیزههای اجتماعی
تجربههای اجتماعی خارج از خانه: فضای فروشگاه از دیرباز مرکز کنش اجتماعی بوده است. در شماری از کشورهای توسعه نیافته، بازار هنوز جایی برای تجمع ساکنان شهر است. در بخشهایی از ایالات متحده نیز «بازارهای مطابق با روزهای هفته»، «نمایشگاههای محلی» و «مراکز خرید در میدان شهر» وجود دارند که زمان و مکانی برای تعاملات اجتماعی فراهم میکنند. در محیطهای شهری نمونههای جدید آن در خرید و فروش در پیادهرو، حراجیها و مبادلات پایاپای وجود دارد. به طور کلی رفتن به خرید، فرصتی برای تجربهی اجتماعی خارج از منزل است(مثلا یافتن آشنایان جدید یا ملاقات افراد جنس مخالف). برخی از خریدرفتنها مستقیما منجر به مواجهه با دوستان میشوند(مثلا زنان همسایه در سوپر مارکت)؛ در برخی دیگر ارتباط اجتماعی غیر مستقیمتر است(مثل وقتگذرانی برای «تماشای مردم»).
ارتباطگیری با سایرین با علایق مشابه: منافع مشترک عامل مهمی در ایجاد انگیزه برای ارتباط و معاشرت میان افراد محسوب میشود. بسیاری از سرگرمیها حول کالاها و خدماتی همچون قایقرانی، جمع آوری تمبر، اسپورت کردن اتومبیل و تزیینات منزل متمرکز شدهاند. فروشگاههایی که کالاهای سرگرم کننده ارایه میدهند مکان عمدهای برای تعامل افراد با علایق مشابه هستند. مردم دوست دارند درباره علایقشان با دیگران سخن بگویند و فروشندگان نیز باید اطلاعات خاصی را درباره آن ارایه دهند.
جاذبهی گروه همسالان: خرید از یک فروشگاه گاهی بازتاب تمایل افراد برای بودن با گروه همسالان و گروه مرجع مورد نظرشان است. مثلا فروشگاههای عرضهی محصولات موسیقی «پاتوق» همیشگی نوجوان است. این فروشگاهها محل ملاقات و تجمّع اعضای گروه همسالان میشوند. جاذبهی خریدرفتن لزوما ربطی به علایق مشترک ندارد، چرا که مکان ملاقاتها در طول زمان تغییر میکنند. در بسیاری از موارد، خریدار علاقه و توجه اندکی به نوع کالا یا خریدکردن دارد. اما اگر دانستن نوع و ماهیت کالاها (مثلا تعداد کلکسیون موسیقی) به منزلت گروه مربوط باشد، آنگاه نفوذی که گروه همسالان دارد، علاقه فرد به آن کالا را افزایش میدهد.
منزلت و اقتدار: بسیاری از تجارب رفتن به خرید، فرصت مورد توجه و احترام بودن را برای فرد به همراه میآورد. فعالیتهای اندکی وجود دارند که در آنها محترمانه از فرد خواسته شود که بدون پرداخت هزینه، در انتظار بماند. فرد در این رابطهی محدود «ارباب_ رعیّتی» صاحب منزلت و قدرت میشود. در اینجا فروشگاه نهادی است که به عموم مردم خدمت میکند. کارکنان فروشگاه برای جلب توجه خریدار با هم رقابت میکنند. مخصوصا در بخش کالاهایی که احتمال خرید مقایسهای آنها وجود دارد(مثل پوشاک گرانقیمت، کالاهای مصرفی). خریدرفتن ممکن است از خود خریدکردن لذت بیشتری داشته باشد. برخی از مشتریان از این احساس قدرت لذت میبرند و عمل خریدکردن را به نحو چشمگیری به تعویق میاندازند، چرا که خریدکردن توجهی که به آنها مبذول میشود را پایان میبخشد.
لذت چانه زنی: برخی از خریداران چانهزنی را کاری سخیف میدانند که به نحوی «حقارت» شخص را میرساند. در حالی که دیگران ظاهرا از این فرآیند لذت میبرند و معتقدند که چانهزنی میتواند منجر به کاهش منطقیتر قیمت کالاها شود.
علاوه بر رقابت میان خریدار و فروشنده، به نظر میرسد که رقابتی ضمنی نیز میان خریداران ـ نوعی رقابت خودستایانه ـ وجود دارد. فرد به خاطر قابلیت خود در خرید منطقی یا چانهزنی به خود میبالد. در مبادلهی رویارو با قیمتهای منعطف، تخفیف عمده گرفتن زمانی رخ میدهد که خریدار باور کند که برای کالایی یکسان، قیمتی کمتر از دیگران به فروشنده پرداخته است. وجود بر چسب قیمت «مقطوع» خریدار را از کسب رضایتی از این نوع محروم میکند. اگر فرد خود را خریدار حرفهای بداند، در فروشگاههایی که قیمتهایشان مقطوع است با مقایسهی قیمت ها(خرید مقایسهای) یا با قیمتهای غیر مقطوع(در حراجهای خاص)در هر زمان به دنبال تخفیفگرفتن خواهد بود.

خرید اتفاقی
اگر انگیزهی خریدرفتن را فقط کارکردی از انگیزهی خریدکردن بدانیم، تصمیم رفتن به خرید زمانی گرفته میشود که نیاز فرد به کالاهایی خاص آن قدر شدید باشد که وی برای سرزدن به فروشگاهها حاضر باشد زمان، پول و انرژی صرفکند. اما فرضیهی تنوع انگیزههای خرید، بر این دلالت دارد که شاید فرد زمانی به خرید میرود که نیازمند توجه، بودن با همسالان و ملاقات افراد همسلیقهی خود باشد و یا نیاز داشته باشد که کاری انجام دهد یا وقت آزاد داشته باشد.
بحث بالا نشان میدهد که فرد نیازی را حس می کند و تشخیص میدهد که رفتن به خرید این نیاز را برطرف میکند. اما خردهفروشان اغلب اظهار میکنند که همهی رفتارهای مشتریان این چنین پیشبینی شده نیستند. همانطور که فرد ممکن است در راهروی فروشگاه راه برود و اجناس را ببیند و به طور اتفاقی خرید کند، این احتمال هم وجود دارد که وی در حال رانندگی یا پیادهروی در خیابان باشد و فروشگاهها را تماشا کند و به طور اتفاقی وارد آنها شود.
احتمال خرید اتفاقی (9) با دگرگونی مفهوم رفاه، افزایش یافته است.جاذبهگرایان (10) و رفتارگرایان، جاذبهی یک فروشگاه را با توجه به تعداد مشتریان بخش خاصی از فرشگاهها، یا از نقطه نظر رفاه مشتریان، فاصله(یا زمان) طی شده از منزل تا فروشگاه ارزیابی کردهاند. اما روبارتز(11) ادعا می کند که برخی جاذبههای مکانی و غیر تجاری نیز احتمالا بر تصمیم خرید از یک فروشگاه خاص تاثیر دارند، از جمله، فعالیتهای شغلی، اجتماعی، دینی، تحصیلی، گروهی یا تفریحی. بنابراین رضایتمندی از خرید از طریق مجاورت مکانی جاذبههای تجاری و غیرتجاری تعیین میشود. از آنجایی که اکثر افراد زمان نسبتا کوتاهی را در منزل سپری میکنند، تعریفی از رضایتمندی که محل سکونت را کانون توجه خود قرار می دهد، احتمالا گمراه کننده است.
وجود وسایل حمل و نقل مدرن و وقت تلفشدهی زیاد منجر میشود که افراد در مسیر محل کار یا فعالیتهای اجتماعی یا تفریحیشان، با زنجیرهای از مراکز خرید مواجه شوند. این تحرک باعث میشود که افراد بیش از پیش با مراکز خرید جدید روبهرو شوند و از این طریق شانس خرید اتفاقی نیز افزایش مییابد. به عبارت دیگر، خرید اتفاقی ممکن است از طریق یکی از انگیزههای بالا و بدون برنامهریزی صورت پذیرد.
چکیده و نکات:
تشخیص تمایز میان خریدرفتن، خریدکردن و مصرفکردن، و درک مؤلفههای رفتاری آنها ضروری است. در حال حاضر، نظریهای فراگیر دربارهی رفتار خریداران وجود ندارد. هدف این بررسی تحقیقاتی، گسترش چنین نظریهای است که به تشخیص فرضیات انگیزهی افراد از رفتن به خرید میپردازد.
تحقیقات آتی باید به تعیین اهمیت نسبی این انگیزهها (و دیگر انگیزههایی که بعدا کشف میشوند) برای انواع خرید و خریداران بپردازند. یافتههای این تحقیق، اگر تایید شوند، نکاتی اساسی برای مدیریت فروش خواهند داشت. اگر فرایند خریدرفتن مزیتی بیش از عرضهی کالاها داشته باشد، آن گاه ابتکارات فروش که سعی در کاهش مصرف انرژی خریدار دارند(ماشین سکهای، سفارش اینترنتی یا تحویل در درب منزل) احتمالا آیندهای مبهم در مورد برخی از کالاها خواهند داشت. فروش اتوماتیک کالاهای غیر ضروری، به ویژه شیرینی و سیگار، توفیق چشمگیری داشتهاند، اما عرضهی خواروبار پیشفروششده به این شیوه موفق نبوده است.
به علاوه، خرید در منزل از طریق تلفن یا اینترنت هرگز سهم عمدهای در خردهفروشی نداشته است. خردهفروشان انگیزههای مفروض خریدرفتن را فرصتهایی اضافی برای تقسیم و تمایز بازار و فروشگاه میدانند. از نظر هالی(12)، منافعی که افراد با مصرف کالایی خاص در پی آن هستند، نشاندهندهی وجود بخشهای بازار واقعی است.
داردن (13)و رینولدز (14) تفاوتهای چشمگیری را دربارهی جهتگیری خرید مشتریان مشاهده کردند و نظر استون (15)را مورد تایید قرار دادند که برخی از کسانی که به خرید میروند، بیشتر به خریدکردن اهمیت میدهند(خریداران اقتصادی)، در حالی که برخی دیگر، بیشتر دغدغهی اجتماعیکردن آن را دارند(خریدارن شخصی). بنابراین، هر بخش از خریداران احتمالا با اولویت خود از طریق مزایایی که از طریق خریدرفتن به دست میآورند، مشخص میشوند.
پینوشت:
1- Purchasing
2-Shopping
3- Buying
4- Consuming
5- Self-gratification
6- Learning about new trends
7 – Rich and portis
8 – Sensory stimulation
9- Impulse Shopping
10- Gravitationalists
11- Robarts
12- Haley
13- Darden
14 – Reynolds
15- Stone
منبع:
Edward M. Tauber (1972), Why Do People Shop, Journal of Marketing. Vol. 36, No. 4(Oct. 1972), pp. 46-49, available at [http://www.jstor.org/about/terms.html].
دربارهی نویسنده: ادوارد ام تابر، دانشیار بازاریابی در دانشکدهی مدیریت بازرگانی در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی است.
و از آنها مدام سوال