اکرم کنگوری

دو خوانش متفاوت به اندازه­ی ده سال فاصله، گواه تبدیل نگاه "جمعی"ام به نگاه "زمینه"ای است. اولین بار در نظرم  "مادام بواری" به شدت مبتذل بود؛ موضوعات كم اهمیت و پرگویی" فلوبر" دلزده­ام می­كرد، اما دومین بار دغدغه­ام شد و غوغایی درون­ام به پا كرد.

چه كسی می­تواند منكر شود كه یک "مادام بواری" درون خویش ندارد؟ با نگرش كنشی و نه ساختاری به او حق می­دهم؛ كدام ابلهی می­تواند جواب­گوی شور هستی او باشد، در صورتی كه خود فاقد آن باشد؟ آن جذبه زندگی كه در او سر می­كشد و با شیوه­ای نامشروع ـ نه به جهت اخلاقیات!، كه به ازای عدم مشروعیت ارضای آن جذبه ـ ارضا می­شود و بعد فروكش می­كند. این حق درونی، این سرشت متفاوت، این روح ناآرام را چگونه می­توان پاسخ داد؟ آیا ساختارهای محبوب و اطمینان بخش ما كافی خواهند بود؟ تراژدی­ها مگر چگونه آفریده می­شوند؟

حال اگر من آن "روح جمعی دوركیم" باشم، چه می­توانم گفت؟ آیا كسی این حق را دارد كه تمام اصول را زیر پا گذارد تا به عطش درون خویش پاسخ گوید؟ ایراد در كجاست كه فردی این امكان را می­یابد كه از اعتماد و علاقه­ی جامعه سوءاستفاده كند؟ 

ما باید "مادام بواری"ها را درون خویش حبس كنیم تا آسوده بمانیم!

از هر سو كه بنگری، دنیای جالبی است. نتیجه همان بحث امیدوار كننده "دیالكتیك ساختار و كنش" است. "مادام بواری" از جامعه انتقام می­گیرد و جامعه از "مادام بواری"! از این منظر، جامعه خصوصیات "مادام بواری" را بازتولید می­كند و "مادام بواری" خصوصیات تازه­ای به جامعه می­بخشد. جامعه­ای نو چهره می­گشاید و انسانی نو از خاكستر خویش برمی­خیزد؛ انسانی كه پهنه­ی كشاكش مجاز و حقیقت است؛ انسانی خاكستری که همواره نو به نو خواهد بود. حال در نظرم "فلوبر" را باید ستود؛ چرا كه تولد انسان خاكستری را نوید داده است!

 

درباره­ی مادام بواری:

زيبايی شناسی زندگی روزمره در مادام بواری

مادام بواری در sparknotes

مادام بواری در classicreader