تبليغاتX
کــــــافه مُطــــال


















کــــــافه مُطــــال

پاتوق مطالعات فرهنگی دانشجویان علم و فرهنگ

  مراد فرهادپور

 منبع: مجله اینترنتی رخداد

1- مردم ایران بار دیگر به پا خاسته‌اند. جنبش 22 خرداد آن‌چنان آشکارا سیاسی است که به راحتی می‌توان بر اساس آن، و با گوشه چشمی به برخی نوشته‌ها و گفته‌ها و رخدادهای سیاسی چهار سال گذشته، این حقیقت را بار دیگر تکرار کرد که: آری مردم فکر می‌کنند؛ که سیاست یعنی خطر کردن، باور کردن، دفاع کردن، و بسط حقیقتی معین در وضعیتی معین، هرچند که این حقیقت در چارچوب زبان و معرفت مسلط و رسمی چیزی است بیان‌ناپذیر و ناشناختنی و نهایتاً ناموجود و "ناچیز" (خارجی، حاشیه‌ای، رسانه‌ای، شمال شهری)؛ که فرایند سیاسی "چیزی" است فراتر از منافع، مطالبات، هویت‌ها، و تفاوت‌های خاص یا جزیی؛ که سیاست بدون سرکوب تفاوت‌ها حقیقتی کلی را دنبال می‌کند و با این کار هر فرد و هر گروهی را دو نیم کرده، در برابر انتخابی میان امر کلی و منافع جزئی قرار می‌دهد.


باقی متن را بخوان

+ نوشته شده به روز پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388به گاه 12:33 بعد از ظهر به قلم کافه چی | |

 

اگر چکشی می­داشتم

صبح می­کوبیدم          شب می­کوبیدم

در سراسر کشور          بیدار در برابر خطر

ما باید متحد شویم

برای دفاع از صلح

 

 اگر ناقوسی می­داشتم

صبح می­نواختم          شب می­نواختم

در سراسر کشور          بیدار در برابر خطر

ما باید متحد شویم

برای دفاع از صلح

 

اگر ترانه­ای می­داشتم

صبح می­خواندم          شب می­خواندم

در سراسر کشور          بیدار در برابر خطر

ما باید متحد شویم

برای دفاع از صلح

 

اکنون مرا چکشی هست

و ناقوسی

و ترانه­ای برای خواندن در سراسر کشور

 

 

 

 

 چکش عدالت                                                                        و ناقوس آزادی

و ترانه­ی صلح

ترانه­ی صلح

ترانه: ویکتور خارا/ترجمه: احمدشاملو 

+ نوشته شده به روز چهارشنبه بیستم خرداد 1388به گاه 9:39 قبل از ظهر به قلم کافه چی | |

 

      درهای سال باز می­شود       هم­چون درهای زبان       بر قلمرو ناشناخته­ها.

      باید نشانه­ای اندیشید       دورنمایی ترسیم کرد       طرحی افکند

                                                                                                     بر صفحه­ی مضاعف روز و

                                                                                                                                             کاغذ.

      فردا می­باید        دیگر بار

      واقعیت این جهان را بازآفرید...

                                                  (اکتاویو پاز، ترجمه: احمد شاملو)

 

+ نوشته شده به روز شنبه یکم فروردین 1388به گاه 10:23 قبل از ظهر به قلم کافه چی | |

  الهام نظری 

این روزها اگر از مراکز تجاری یا پاساژهای شهری گذر کنیم، علاوه بر زرق و برق مغازه­ها، که چشم را محسور خود می­کنند، برچسب­های sale  و off  یا حراج با درصدهای متفاوت ما را بیش­تر از پیش به سمت خود جذب می­کند. در این میان، دیگر فرقی نمی­کند که با کدام تیپولوژی از خریدار ـ خریدار اقتصادی، خریدار شخصی، خریدار اخلاقی یا خریدار بی­اعتنا ـ وارد پاساژ یا مراکز خرید شده باشی(کاظمی،1387: 79)، چرا که به عقیده­ی من، با دیدن تخفیف­هایی که از هر سو تو را نشانه گرفته­اند، هر لحظه با خود فکر می­کنی که وارد این جریان خرید و فروش شوی تا مبادا از این حراج سرمایه­داری عقب بمانی. پس به حس مبهوت شدگی و حیرتی دچار می شوی که گویا فقط از طریق خرید کالا می توانی آن را ارضاء کنی!

این قضیه مرا به یاد پروژه­ی پاساژهای بنیامین انداخت...

خرید شبانه


باقی متن را بخوان

+ نوشته شده به روز سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387به گاه 10:23 بعد از ظهر به قلم کافه چی | |

  اکرم کنگوری

دو خوانش متفاوت به اندازه­ی ده سال فاصله، گواه تبدیل نگاه "جمعی"ام به نگاه "زمینه"ای است. اولین بار در نظرم  "مادام بواری" به شدت مبتذل بود؛ موضوعات كم اهمیت و پرگویی" فلوبر" دلزده­ام می­كرد، اما دومین بار دغدغه­ام شد و غوغایی درون­ام به پا كرد.

چه كسی می­تواند منكر شود كه یک "مادام بواری" درون خویش ندارد؟ با نگرش كنشی و نه ساختاری به او حق می­دهم؛ كدام ابلهی می­تواند جواب­گوی شور هستی او باشد، در صورتی كه خود فاقد آن باشد؟ آن جذبه زندگی كه در او سر می­كشد و با شیوه­ای نامشروع ـ نه به جهت اخلاقیات!، كه به ازای عدم مشروعیت ارضای آن جذبه ـ ارضا می­شود و بعد فروكش می­كند. این حق درونی، این سرشت متفاوت، این روح ناآرام را چگونه می­توان پاسخ داد؟ آیا ساختارهای محبوب و اطمینان بخش ما كافی خواهند بود؟ تراژدی­ها مگر چگونه آفریده می­شوند؟...


باقی متن را بخوان

+ نوشته شده به روز سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387به گاه 1:3 بعد از ظهر به قلم کافه چی | |

 نسترن ایرانی

مدتی بود خبر طلاق زوج های جوانی را می شنیدم که حداکثر 5 سال از زندگی مشترک­شان گذشته بود. واقعا برایم خیلی سخت و ثقیل بود. تصور کنید شنیدن این­چنین اخباری را، وقتی که خودتان یکی از مدعوین مراسم عروسی­شان بوده­اید و با حضورتان از نزدیک شاهد شادی و شعف­شان بوده­اید و برای­شان آرزوی خوش­بختی کرده­اید. چیزی که مثل خوره به جان­ام افتاده و ذهن­ام را مشغول کرده بود، این بود که نمی­توانستم بپذیرم که کسی جرات کند از  واژه­ی  کذایی "مطلقه" برای خطاب قرار دادن این دخترکان بیست و چند ساله استفاده کند.

می­خواهم در مقام یک مطالعات فرهنگی­چی برای دختران طلاق گرفته­مان نسخه بپیچم...


باقی متن را بخوان

+ نوشته شده به روز شنبه پنجم بهمن 1387به گاه 4:54 بعد از ظهر به قلم کافه چی | |

  کاوه اکبری

تیک­تاک را می­بینم. برنامه­ی قشنگی­ست. دوتا دوتا، آدم­ها می­نشینند در یک کافه­ی هوس­انگیز(نه به از کافه­ی خودمان)، و ما نظاره­گر معجون زیبایی از حرف و موسیقی و تصویر و انواع نوشیدنی­های رشک­آوری می­شویم که آنها می­خورند. فضای برنامه به قولی جشن­واره­ای­ها معناگراست و به قول عادل پرمغز. بیش­تر بحث­ها حول هویت شکل می­گیرد؛ خواه میهمانان بازیگر باشند یا زبان­شناس و خواه شاعر باشند یا روان­شناس. گاهی وقت­ها به فراخور هم­آهنگی و نکته­دانی و از همه مهم­تر شخصیت کافه­نشینان، گفت­وگوها واقعا جذاب و دیدنی می­شود، به ویژه در این قحطی بازار برنامه­ی خوب. در کل می­پسندم­اش. دست­شان درد نکند.

با این حال یکی دوباری پیش آمده که حرص من بدجوری دربیاید...


باقی متن را بخوان

+ نوشته شده به روز یکشنبه بیست و نهم دی 1387به گاه 11:41 بعد از ظهر به قلم کافه چی | |

  گردآورنده و ترجمان: نیلوفر انسان

پایان دهه­ی 1960 عصر جنبش­های آرام دانشجویی بود. دانشجویان در دانشگاه­ها اعلامیه می­نوشتند، بحث می­کردند و بر علیه جامعه­ی بورژوایی و برای استقلال در تصمیم­گیری تظاهرات می­کردند. زنان دانشجو نیز فعالیت­های خود را افزایش داده بودند. آنها در همان سازمان­های مشابه، دین خود را به جنبش نوپای دانشجویی ادا می­کردند؛ برای پسران دانشجو غذا می­پختند، دست نوشته تایپ می­کردند و از کودکان­شان مراقبت می­کردند. هنگامی­ که زنان دانشجو تلاش می­کردند تا توزیع ناعادلانه­ی کار میان دو جنس را در برنامه­ی عملیاتی سازمان خود مورد انتقاد قرار دهند، دانشجویان دیگر ساکت­شان می­کردند. خواسته­ی آنها غیرسیاسی بود، نبردی فرعی برای برقراری تساوی میان دو جنس محسوب می­شد و در صورتی که مشکل قدرت اصلی در جامعه طبقاتی حل می­شد، این مشکل نیز به خودی خود رفع می­گشت...

Feminism is not just for lesbians any more


باقی متن را بخوان

+ نوشته شده به روز شنبه بیست و هشتم دی 1387به گاه 0:48 قبل از ظهر به قلم کافه چی | |

  هاله میرمیری

از در که وارد می­شوی تنها صدای جیغ و سوت و خنده­های پرصداست که می­آید. خنده­هایی که نمی­دانی از سر کیف و لذت است یا ترس و وحشت مضاعف؛ هر طرف را نگاه می کنی یک سر نور، رنگ و آهن نقاشی شده بر سرت خراب می­شود. یک طرف ریل­های آهنینی می­بینی که کابین­های چهارنفره از آنها فرو می­ریزد. سمت دیگر کشتیِ کوچکِ آبی رنگی که وارانه می شود و آدم را معلق در هوا نگاه می دارد. از میان فریادهای گوش­خراش و خنده­های غلو شده تنها یک چیز به ذهنم می­رسد... «آدم ها برای چه اینجا هستند؟» ؛ آمده­اند لذت ببرند یا بترسند؟ واقعا این ترن­های چهار نفره­ی رنگی که با سرعت بیش از اندازه پایین می آیند و دلت را به یک­باره خالی می­کنند، در آدمی لذت ایجاد می کند؟ تعریف لذت چیست و با چه نکات روان­کاوانه­ای پیوند دارد؟ واقعا باید هرآن­چه لذت­بخش است به صورت انبوه و یک­سان تولید شود و همگان با آمدن به شهربازی، چرخیدن، سرخوردن و معلق ماندن لذت ببرند؟ متولیان صنعت سرگرمی که این­گونه فکر می کنند....


باقی متن را بخوان

+ نوشته شده به روز سه شنبه هفدهم دی 1387به گاه 2:37 بعد از ظهر به قلم کافه چی | |

  هاله میرمیری

پروراندن نیروی کار و سوژه­هایی که بتوانند چاله چوله­های ساحت نمادین ما را پر کنند، قصه تازه­یی نیست. از همان ابتدا وقتی می خواهی یک سر و گردن از دیگران بالاتر باشی، هنگامی که قصد می­کنی از مقطع کارشناسی به کارشناسی ارشد گامی برداری، باید در کنکوری شرکت کنی که منتها علیه برگزاری آن پروراندن نیروهایی است که بتوانند کمر همت خود را برای ارتقاء اهداف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه کنونی بربندند.این­چنین می شود که اگر رشته­یی یا سنت آکادمیکی، سخن از لایه­های زیرین تفکر اجتماعی به میان آورد و ردپای خود را آرام آرام در بطن جامعه­یی گذاشت که سویه­های اندیشه مأبانه­اش مدتی است از آن رخت بر بسته ، محکوم به مرگ می شود.جامعه ای که دیر زمانی است با رخوت و سستی خو گرفته است . این جامعه ایدئولوژیک و مکتب محور را چه به بررسی ملغمه­یی به نام فرهنگ؟ اصلا مگر مهم است که مختصات فرهنگی جامعه به چه سویی میل می­کند؟ سبک زندگی مردم چیست؟ نهاد قدرت چه تأثیری در شکل­دهی این سبک زندگی دارد؟!

 


باقی متن را بخوان

+ نوشته شده به روز یکشنبه یکم دی 1387به گاه 1:0 قبل از ظهر به قلم کافه چی | |

 

کافه مطال از امروز کارش را می آغازد.

 

 

+ نوشته شده به روز شنبه بیست و سوم آذر 1387به گاه 9:7 قبل از ظهر به قلم کافه چی | |