|
نیلوفر انسان هر جا جمعی بوده و سخنی از جنسی که نه، جنسیتی کردن امور به میان آمده است، امر خرید و پرسهزنی در مراکز خرید بزرگ را امری صرفا زنانه دانستهاند و با این برچسب همیشگی سر و ته قضیه را هم آوردهاند که "زنها بیجهت پرسهزدن در مراکز خرید را دوست دارند". اما آیا واقعاً آن طور که میگویند، زنان صرفا شیفتهی پرسهزدن در این مراکز هستند؟ زیگموند باومن که معتقد است مراکز خرید، جهان را براي زندگی پرسهزن ایمن ميسازند و سعی دارند تا پرسهزنی را از خیابانها به فضاهای سرپوشیده ببرند. فضاهایی که احتمالا به دلیل امنتر بودنشان زنانهتر شدهاند، تا نیاز زنان به محو بودن در میان جمعیت و دیده نشدن از آن طریق برآورده شود. اگر چه هیچگاه پرسه در مراکز خرید، پرسه در شهر نمیشود!
روزبه آغاجری یک سوال هست: آیا مساله صرفاً به این بر میگردد که در روندِ دگرگونی ابژههای نسلی جوانها، در این مرحلهی خاص، جوانها هنوز نتوانستهاند ابژههای نسلی خود را با قطعیتی درخور برسازند؟ یا اینکه مساله، ناقطعیبودنی در خودِ همین برساختنِ ابژههای نسلیست؟ اصطلاح ابژههای نسلی، دربردارندهی نوعی بدفهمی است. آن مرزِ قاطعی که این مفهوم میانِ خواستهها، آمال و داشتهها و نداشتههای نسلِ پیشین و نسلِ تازهپا میکشد، ما را به کژراهه میبرد. اینجور پنداشته میشود که گویا ابژههای نسلی نسلِ تازهپا از ”هیچ“ بر میآیند. آن ”مشتهای گرهکرده“ که قرار است بهتمامی ابژههای نسلی نسلِ پیشین را دور بریزند و از نمیدانمکجا ابژههای نسلی خود را بیافرینند، با چنین رویکردی، دستِ آخر کاری نمیکنند جز بازگشتنی مضحک به همان ابژههایی که قرار بود، دورشان بیندازند...
هاله میرمیری این روزها درِ هر خانهای را که بزنید، هیچکس تعجب نمیکند که چرا بعد از عهدی به یادشان افتادهاید، کلون یا آیفون تصویری کلبهی درویشیشان را فشرده و راهی به اشتباه گم کردهاید. هرکجا که میروید، نیش همه، به زور هم که شده، تا بنا گوش برایتان باز است. انگار نه انگار که تا لحظهای پیش(به محض شنیدن صدای زنگ در) داشتهاند در دل خدا خدا می کردهاند که این دیگر آخرینشان باشد. هر کسی بالاخره تمهیدی به کار برده تا این صورتِ زرد از گرد و خاک سال گذشته را، به طریقی سرخ کند...
گردآورنده و ترجمان: نیلوفر انسان آثار آدورنو، که از اعضای مکتب فرانکفورت است، خارج از محیط آکادمیک چندان شهرتی ندارند. اما اندیشههایی که او برایشان جدل می کرد، بسیار گسترده بودند و پس از پایان استالینیسم در روسیه در سال 1989، از ظهور مجدد آنها استقبال شد. برای برخی او یک نظریهپرداز نوآور مارکسیست است؛ قهرمانی ضد هیتلر و استالین. او نقدی رادیکال از تاثیرات سرمایهداری بر فرهنگ و روانشناسی طبقهی کارگر ارایه کرد که چرایی ریشهداربودن استالینیسم و فاشیسم آلمانی در رهبران کارگری را توضیح میداد، و نیز این که چرا تلاشها در توسعهی جوامع سوسیالیست با شکست مواجه شدند. برخی بدبینی او را به ویژه نسبت به طبقهی کارگر متقاعدکننده میدانند ـ «ایداولوژی توهمی است که از لحاظ اجتماعی ضروری است»، به ویژه وقتی که این بدبینی با سرنوشتگرایی فرویدی دربارهی قدرتهای سرمایهداری رسانههای جمعی مرتبط میشود ـ چیزی که آدورنو آن را "صنعت فرهنگی و آگاهانه" مینامد...
درهای سال باز میشود همچون درهای زبان بر قلمرو ناشناختهها. باید نشانهای اندیشید دورنمایی ترسیم کرد طرحی افکند بر صفحهی مضاعف روز و کاغذ. فردا میباید دیگر بار واقعیت این جهان را بازآفرید... (اکتاویو پاز، ترجمه: احمد شاملو)
|
![]()
و از آنها مدام سوال
بایگانی زمانیمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 نوشته های پیشینمطالعه ی فرهنگیِ مطالعات فرهنگیکافه نشینان
هاله میرمیری
ارغنون
سر میز بزرگان |