|
الهام نظری این روزها اگر از مراکز تجاری یا پاساژهای شهری گذر کنیم، علاوه بر زرق و برق مغازهها، که چشم را محسور خود میکنند، برچسبهای sale و off یا حراج با درصدهای متفاوت ما را بیشتر از پیش به سمت خود جذب میکند. در این میان، دیگر فرقی نمیکند که با کدام تیپولوژی از خریدار ـ خریدار اقتصادی، خریدار شخصی، خریدار اخلاقی یا خریدار بیاعتنا ـ وارد پاساژ یا مراکز خرید شده باشی(کاظمی،1387: 79)، چرا که به عقیدهی من، با دیدن تخفیفهایی که از هر سو تو را نشانه گرفتهاند، هر لحظه با خود فکر میکنی که وارد این جریان خرید و فروش شوی تا مبادا از این حراج سرمایهداری عقب بمانی. پس به حس مبهوت شدگی و حیرتی دچار می شوی که گویا فقط از طریق خرید کالا می توانی آن را ارضاء کنی! این قضیه مرا به یاد پروژهی پاساژهای بنیامین انداخت...
اکرم کنگوری دو خوانش متفاوت به اندازهی ده سال فاصله، گواه تبدیل نگاه "جمعی"ام به نگاه "زمینه"ای است. اولین بار در نظرم "مادام بواری" به شدت مبتذل بود؛ موضوعات كم اهمیت و پرگویی" فلوبر" دلزدهام میكرد، اما دومین بار دغدغهام شد و غوغایی درونام به پا كرد. چه كسی میتواند منكر شود كه یک "مادام بواری" درون خویش ندارد؟ با نگرش كنشی و نه ساختاری به او حق میدهم؛ كدام ابلهی میتواند جوابگوی شور هستی او باشد، در صورتی كه خود فاقد آن باشد؟ آن جذبه زندگی كه در او سر میكشد و با شیوهای نامشروع ـ نه به جهت اخلاقیات!، كه به ازای عدم مشروعیت ارضای آن جذبه ـ ارضا میشود و بعد فروكش میكند. این حق درونی، این سرشت متفاوت، این روح ناآرام را چگونه میتوان پاسخ داد؟ آیا ساختارهای محبوب و اطمینان بخش ما كافی خواهند بود؟ تراژدیها مگر چگونه آفریده میشوند؟...
گرآورنده و ترجمان: نیلوفر انسان
پربیراه نخواهد بود اگر بر این نکته پابفشاریم که نقش زنان در صنعت تبلیغات تا حدودی بازنمایی است از نقش اجتماعی آنها. از سال 1890 تا 1990 زنان نقش اصلی را در نمایش مصرفگرایی آمریکایی بازی میکردند. اما در طول قرن 20 توانستند نقش خود را از موجودات منفعل خانگی به بازیگران اصلی نقشهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تغییر دهند. تغییراتی که در این میان پدیدار شد در خدمت صنعت تبلیغات در آمریکا قرار گرفت. در آمریکا دههی 1920 همگام بود با ظهور موسیقی جاز، مدهای پاریسی، پیدایش لوازم جدید برای تسهیل کار خانگی و نیز آسانتر شدن روابط میان دو جنس. در این میانه، تبلیغکنندگان فراگرفتند که تبلیغ محصولات جدید را در هالهای از فانتزی بپیچند و عرضه کنند. برای نمونه، به جای تکیه بر دستگاه گرامافون، بر لذت حاصل از گوش کردن موسیقی با آن تکیه کردند، یا به جای تکیه بر امتیازهای یک لباس راحتی، مدام بر فریبندگی آن تاکید داشتند...
ترجمان: افسانه قرهداغی امانوئل والرشتاین در مقالهای با عنوان «میراث جامعهشناسی*» به بحث در مورد چالشهایی پرداخته که جامعهشناسی در سالهای اخیر با آنها روبرو بوده است. در اینجا خلاصهای از این مقاله ارایه شده است. جامعهشناسی به عنوان یک رشته در اواخر قرن 18 پایهگذاری شد. در آن زمان، مرزبندیهایی میان رشتههای مختلف وجود داشت که محدودهی هر یک را کاملا مشخص میکرد. در واقع، هر رشته علاوه بر تعیین موضوعهای مورد بحث خود، میبایست موضوعهای غیرمرتبط و خارج از چارچوب نظریاش را نیز مشخص میکرد. مرزهای موجود بین هر یک از رشتهها ناشی از سه گسست بود: 1. شکاف گذشته و حال، که تاریخ ایدئوگراف را از اقتصاد، علوم سیاسی و جامعهشناسی جدا میکرد. 2. شکاف متمدن/دیگری یا اروپایی/غیر اروپایی که 4 رشتهی ذکر شده را از انسانشناسی و شرقشناسی جدا میکرد. 3. شکاف بازار، دولت و جامعهی مدنی که هر یک به ترتیب حوزهی اقتصاد، علوم سیاسی و جامعهشناسی را شکل میدادند. اما اتفاقاتی که پس از سال 1945 روی داد، منطق شکلدهندهی این سه شکاف را تضعیف کرد...
نسترن ایرانی مدتی بود خبر طلاق زوج های جوانی را می شنیدم که حداکثر 5 سال از زندگی مشترکشان گذشته بود. واقعا برایم خیلی سخت و ثقیل بود. تصور کنید شنیدن اینچنین اخباری را، وقتی که خودتان یکی از مدعوین مراسم عروسیشان بودهاید و با حضورتان از نزدیک شاهد شادی و شعفشان بودهاید و برایشان آرزوی خوشبختی کردهاید. چیزی که مثل خوره به جانام افتاده و ذهنام را مشغول کرده بود، این بود که نمیتوانستم بپذیرم که کسی جرات کند از واژهی کذایی "مطلقه" برای خطاب قرار دادن این دخترکان بیست و چند ساله استفاده کند. میخواهم در مقام یک مطالعات فرهنگیچی برای دختران طلاق گرفتهمان نسخه بپیچم...
|
![]()
و از آنها مدام سوال
بایگانی زمانیمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 نوشته های پیشینمطالعه ی فرهنگیِ مطالعات فرهنگیکافه نشینان
هاله میرمیری
ارغنون
سر میز بزرگان |