تبليغاتX
کــــــافه مُطــــال


















کــــــافه مُطــــال

پاتوق مطالعات فرهنگی دانشجویان علم و فرهنگ

  کاوه اکبری

تیک­تاک را می­بینم. برنامه­ی قشنگی­ست. دوتا دوتا، آدم­ها می­نشینند در یک کافه­ی هوس­انگیز(نه به از کافه­ی خودمان)، و ما نظاره­گر معجون زیبایی از حرف و موسیقی و تصویر و انواع نوشیدنی­های رشک­آوری می­شویم که آنها می­خورند. فضای برنامه به قولی جشن­واره­ای­ها معناگراست و به قول عادل پرمغز. بیش­تر بحث­ها حول هویت شکل می­گیرد؛ خواه میهمانان بازیگر باشند یا زبان­شناس و خواه شاعر باشند یا روان­شناس. گاهی وقت­ها به فراخور هم­آهنگی و نکته­دانی و از همه مهم­تر شخصیت کافه­نشینان، گفت­وگوها واقعا جذاب و دیدنی می­شود، به ویژه در این قحطی بازار برنامه­ی خوب. در کل می­پسندم­اش. دست­شان درد نکند.

با این حال یکی دوباری پیش آمده که حرص من بدجوری دربیاید...


باقی متن را بخوان

+ نوشته شده به روز یکشنبه بیست و نهم دی 1387به گاه 11:41 بعد از ظهر به قلم کافه چی | |

  گردآورنده و ترجمان: نیلوفر انسان

پایان دهه­ی 1960 عصر جنبش­های آرام دانشجویی بود. دانشجویان در دانشگاه­ها اعلامیه می­نوشتند، بحث می­کردند و بر علیه جامعه­ی بورژوایی و برای استقلال در تصمیم­گیری تظاهرات می­کردند. زنان دانشجو نیز فعالیت­های خود را افزایش داده بودند. آنها در همان سازمان­های مشابه، دین خود را به جنبش نوپای دانشجویی ادا می­کردند؛ برای پسران دانشجو غذا می­پختند، دست نوشته تایپ می­کردند و از کودکان­شان مراقبت می­کردند. هنگامی­ که زنان دانشجو تلاش می­کردند تا توزیع ناعادلانه­ی کار میان دو جنس را در برنامه­ی عملیاتی سازمان خود مورد انتقاد قرار دهند، دانشجویان دیگر ساکت­شان می­کردند. خواسته­ی آنها غیرسیاسی بود، نبردی فرعی برای برقراری تساوی میان دو جنس محسوب می­شد و در صورتی که مشکل قدرت اصلی در جامعه طبقاتی حل می­شد، این مشکل نیز به خودی خود رفع می­گشت...

Feminism is not just for lesbians any more


باقی متن را بخوان

+ نوشته شده به روز شنبه بیست و هشتم دی 1387به گاه 0:48 قبل از ظهر به قلم کافه چی | |

  هاله میرمیری

از در که وارد می­شوی تنها صدای جیغ و سوت و خنده­های پرصداست که می­آید. خنده­هایی که نمی­دانی از سر کیف و لذت است یا ترس و وحشت مضاعف؛ هر طرف را نگاه می کنی یک سر نور، رنگ و آهن نقاشی شده بر سرت خراب می­شود. یک طرف ریل­های آهنینی می­بینی که کابین­های چهارنفره از آنها فرو می­ریزد. سمت دیگر کشتیِ کوچکِ آبی رنگی که وارانه می شود و آدم را معلق در هوا نگاه می دارد. از میان فریادهای گوش­خراش و خنده­های غلو شده تنها یک چیز به ذهنم می­رسد... «آدم ها برای چه اینجا هستند؟» ؛ آمده­اند لذت ببرند یا بترسند؟ واقعا این ترن­های چهار نفره­ی رنگی که با سرعت بیش از اندازه پایین می آیند و دلت را به یک­باره خالی می­کنند، در آدمی لذت ایجاد می کند؟ تعریف لذت چیست و با چه نکات روان­کاوانه­ای پیوند دارد؟ واقعا باید هرآن­چه لذت­بخش است به صورت انبوه و یک­سان تولید شود و همگان با آمدن به شهربازی، چرخیدن، سرخوردن و معلق ماندن لذت ببرند؟ متولیان صنعت سرگرمی که این­گونه فکر می کنند....


باقی متن را بخوان

+ نوشته شده به روز سه شنبه هفدهم دی 1387به گاه 2:37 بعد از ظهر به قلم کافه چی | |

 

• اگر کارکرد قدرت فقط سرکوب بود، اگر قدرت تنها به وسیله سانسور، حذف، حبس، به حاشیه راندن برطبق یک نوع فرا-من قدرتمند کار می کرد، اگر فقط به شیوه­ای منفی اعمال می­شد، بسیار شکننده بود. اما قدرت قوی است، چون تاثیرات مثبت هم در سطح میل و هم در سطح دانش به­وجود می آورد ...

 •   در «مراقبت و تنبیه» شما نظام سیاسی را تشریح می کنید که بدن پادشاه در آن نقش مهمی بازی می کند؟

فوکو: در جامعه­ای مانند جامعه قرن هفدهم پادشاه تمثیل نیست، بلکه یک واقعیت سیاسی است: حضور فیزیکی وی برای جریان سلطنت ضروری بود ...


باقی متن را بخوان

+ نوشته شده به روز شنبه چهاردهم دی 1387به گاه 12:5 بعد از ظهر به قلم کافه چی | |

یان فرگوسن(Iain Ferguson)

 
 ترجمان: کاوه اکبری

 چکیده

· دیدگاه پست مدرن در سیاست اجتماعی نماینده­ی شکافی میان دریافت­های مادی و هنجاری انضباطی است.

· پست مدرنیزم مفهومی متضاد است که سه جنبه­ی مدرنیزم را به چالش می­کشد: Modernisation، Modernism (ادبیات و هنر) و Modernity.

· در سیاست اجتماعی، رویکرد پست مدرن، هم به دنبال توضیح تحولات اجتماعی جاری­ست و هم درصدد فراهم آوردن بنیانی برای برای دیگر رویکردهای انتقادی در مورد رفاه اجتماعی.

· مخالفت­های تاریخی، سیاسی و فلسفی مهمی با پست مدرنیزم وجود دارد، چه در چارچوب تفسیری و چه در زمینه­ی فعالیت­های آزادانه. مفهوم "روشنگری رادیکال" راه جدیدی برای درک و شناخت مواضع گروه­های ستم­دیده­ی اجتماعی فراهم می­آورد.

سرآغاز

پست مدرنیسم بر پایه­ی رد رویکردهای مادی و هنجاری برای درک زندگی اجتماعی شکل گرفت. پست مدرنیزم هستی­شناسی خود را با زبان آغاز می­کند و می­گوید: خارج از محدوده­ی زبان هیچ حقیقت یا واقعیت عینی جود ندارد. تنها گفتمان­ها و روایت­های مختلف، شیوه­های مختلف احساس جهان، که هیچ کدام معتبرتر از دیگری نیستند، وجود دارند. با رد بحث پیشرفت در اندیشه­های روشن­گری قرن هجدهم و به ویژه نظریه­هایی که می­خواهند جهان را به عنوان یک تمامیت واحد عرضه کنند(فراروایت­ها و کلان روایت­ها­)، پست مدرنیزم کار خود را از "شک به فراروایت­ها" از دید هنجاری آغاز کرد...


باقی متن را بخوان

+ نوشته شده به روز دوشنبه نهم دی 1387به گاه 8:43 قبل از ظهر به قلم کافه چی | |

 لیلا بنگران

كارل پوپر، فيلسوف اتريشی­تبار مقيم انگليس، منطق موقعيت يا تحليل موقعيت را به منزله يك ابزار روش­شناسانه براي علوم اجتماعي و انساني معرفي كرده است. برای آشناتر شدن با این رهیافت ابتدا به بیان کلی دیدگا­های او می­پردازیم. پوپر با بیان مسایل متفاوتی درباره علم و جهل و با اشاره به اینکه هر علم یا معرفتی سرآغازی دارد معتقد است که در علوم اجتماعی نقطه آغاز همواره یک مساله است و مشاهده­ تنها برای آشکار ساختن مساله کارساز است. هر مساله از نوعی معرفت برمی­خیزد؛ بنابراین مسبوق به معرفت است و مقصود از معرفت ، معرفت مساله­آفرین یا متکی به حدس و گمانه­زنی و نظریه­پردازی است...


باقی متن را بخوان

+ نوشته شده به روز شنبه هفتم دی 1387به گاه 6:42 بعد از ظهر به قلم کافه چی | |

 

کنار هر منبع مهم تر علامت *  گذاشته شده و در کنار منابع معرفی شده ای که اساتید دیگر هم تاکید کرده اند علامت ** هست.

 1.هرمنوتیک مدرن-گرداوری و ترجمه بابک احمدی / مهران مهاجر / محمد نبوی

2. محمد ضمیران . هنر و زیبایی

3.پل پیتون. دلوز واحد سیاسی. ت محمود رافع

......


باقی متن را بخوان

+ نوشته شده به روز سه شنبه سوم دی 1387به گاه 12:51 بعد از ظهر به قلم کافه چی | |

  بث ویدوسان(Beth Widdowson)  

  ترجمان: کاوه اکبری

 
 چکیده

· معنای پساساختارگرایی و تحلیل فرهنگی.

. چگونه "چرخش فرهنگی" در علوم اجتماعی نگاه ما به رفاه اجتماعی را دگرگون کرد.

· چگونه سرنخ­های اصلی تحلیل­های پساساختارگرایی فوکویی ـ قدرت، دانش و گفتمان ـ فرآیندهای پیچیده­ای که سیاست اجتماعی از میان آنها برساخته­می­شوند را آشکار کرد.

· چرا و چگونه تحلیل­های فرهنگی به بسط قلمرو سیاست اجتماعی می­پردازند.

· چالش­ها و تنش­هایی که پساساختارگرایی بر تحلیل­های سیاست اجتماعی اعمال می­کند.

 کلیدواژه­ها: چرخش فرهنگی، فوکو، پساساختارگرایی، دولت رفاه، مارکسیزم، گفتمان

 سرآغاز

تعریفِ معنای دولت رفاه کار ساده­ای نیست. که اگر بود می­توانستیم تمام بحث­های پیچیده­ای که در آنها دولت رفاه معنا می­یافت را با صفات برترینی چون قطعی­ترین، مورد توافق­ترین، علمی­ترین و ... به سرعت بپیماییم. اما اشکال معنا ثابت نبودن آن است. معناها تغییرپذیر و چالش­برانگیزند. این همان حس ژرف "بستگی دارد منظورتان از دولت رفاه چه باشد" است در حالی که معنای عبارت "دولت رفاه" نه ثابت است و نه بی­چالش. این نقطه­­ی ورود به چرخش فرهنگی­ست.

این گفته­های کلارک (Clarke, 2004:18) به خوبی ویژگی وهم­آلود دولت رفاه را نشان می­هند و کلارک با این باور که دولت رفاه "واقعیتی در درون خود" است مصاف می­دهد و ما را تشویق می­کند تا به آن به چشم برساخته­ای از معنا و تفسیر بنگریم. این نکته شاید به نظر دور از عقل و نامتجانس با تجربه­های روزمره باشد. تجربه­هایی که از راه ارتباط­ها و پیوندهای گوناگون با دولت رفاه شکل داده­شده­اند و همگی بر طبیعت حقیقی آن صحه می­گذارند. اما اگر برای لحظه­ای درنگ کنیم خواهیم دید که آنچه به عنوان دولت رفاه خودنمایی می­کند تنها از خلال تفسیر یا دانش معنادار می­شود و به جنبه­هایی از تجربه­ها و هویت شخصی ما تکیه دارد. مثلا شاید معلولان به دولت رفاه نگاهی متفاوت از آنان که سالم تلقی می­شوند داشته باشند، یا ممکن است گروه­های اقلیت برداشتی دیگرگونه از دولت رفاه داشته­باشند تا گروه­های اکثریت. پیر، جوان، هم­جنس­خواه، دیگرجنس­خواه، زن یا مرد و ... نیز هر یک جداگانه به برداشت و تفسیر ما از دولت رفاه شکل می­دهند.


باقی متن را بخوان

+ نوشته شده به روز یکشنبه یکم دی 1387به گاه 12:5 بعد از ظهر به قلم کافه چی | |

  هاله میرمیری

پروراندن نیروی کار و سوژه­هایی که بتوانند چاله چوله­های ساحت نمادین ما را پر کنند، قصه تازه­یی نیست. از همان ابتدا وقتی می خواهی یک سر و گردن از دیگران بالاتر باشی، هنگامی که قصد می­کنی از مقطع کارشناسی به کارشناسی ارشد گامی برداری، باید در کنکوری شرکت کنی که منتها علیه برگزاری آن پروراندن نیروهایی است که بتوانند کمر همت خود را برای ارتقاء اهداف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه کنونی بربندند.این­چنین می شود که اگر رشته­یی یا سنت آکادمیکی، سخن از لایه­های زیرین تفکر اجتماعی به میان آورد و ردپای خود را آرام آرام در بطن جامعه­یی گذاشت که سویه­های اندیشه مأبانه­اش مدتی است از آن رخت بر بسته ، محکوم به مرگ می شود.جامعه ای که دیر زمانی است با رخوت و سستی خو گرفته است . این جامعه ایدئولوژیک و مکتب محور را چه به بررسی ملغمه­یی به نام فرهنگ؟ اصلا مگر مهم است که مختصات فرهنگی جامعه به چه سویی میل می­کند؟ سبک زندگی مردم چیست؟ نهاد قدرت چه تأثیری در شکل­دهی این سبک زندگی دارد؟!

 


باقی متن را بخوان

+ نوشته شده به روز یکشنبه یکم دی 1387به گاه 1:0 قبل از ظهر به قلم کافه چی | |